قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1960
تاريخ الفي ( فارسى )
سلاطين عالىمقدار از آن به عجز معترف بودند ، به نوعى جمع نمود كه ما فوق آن متصور نيست ؛ چراكه ، خزانهء آن حضرت معمور و سپاهش با عيش و سرور ، و لهذا اعداى دولت ابد پيوند آن حضرت در جميع اطراف و اكناف عالم مخذول و مقهور . و از جمله وقايع اين سال آنكه القادر باللّه از خوف الطايع باللّه گريخته به ولايت بطيحه نزد مهذّب الدّوله « 1 » رفت و مهذّب الدّوله او را اعزاز و اكرام تمام نموده آنچنان حمايت كرد كه هرچند الطايع باللّه درخواست نمود ، قبول نكرد « 2 » ، تا آنكه به مرتبهء خلافت رسيد ؛ چنانچه عنقريب احوال و مفصّلا مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه ابو طاهر ابراهيم و ابو عبد اللّه الحسين ، پسران ناصر الدّولة بن حمدان ، ولايت موصل را متصّرف شدند . تفصيل اين مجمل آنكه هردو در اين سال در بغداد در ملازمت شرف الدّوله بودند و چون شرف الدّوله فوت شد و بهاء الدّوله پسرش قائممقام او گشت ايشان از بهاء الدّوله رخصت موصل خواسته و متوجّه آن جانب گشتند . چون به حوالى موصل رسيدند ، بهاء الدّوله دانست كه رخصت ايشان مصلحت نبود . ناچار كس به طلب ايشان فرستاد و به حواشان « 3 » كه از قبل شرف الدّوله والى موصل بود ، نوشت كه : « پسران ناصر الدّوله را به موصل نگذارد و به جانب بغداد روانه كند . » چون اين خبر به ايشان رسيد در خفيه به مردم موصل كس فرستاده از ايشان امداد خواستند . مردم موصل اتّفاق نموده تمامى ديالمه را با حواشان كه در موصل مىبودند ، به ضرب تيغ بيرون كردند و اموال ايشان را غارت نمودند و پسران ناصر الدّوله را به موصل درآوردند . خلقى بسيار از ديالمه در اين معركه به قتل رسيد و ملك موروثى بنى حمدان بر ايشان قرار گرفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در كنانهء مغرب ابو الفرج نام شخصى مجهول كه اصل و نسب او معلوم نبود و دعوى آن مىكرد كه « از اولاد قائم علوىام » ، خروج كرد و از اعراب خلقى انبوه بر وى جمع شده ، و او خطبه و سكّه به نام خود كرد و تسخير افريقيه را كه اعظم بلاد مغرب است ، وجههء همّت خود ساخته روانهء آن صوب گشت . منصور بن ابو يوسف ، كه والى آن بلاد بود ، به دفع آن قيام نمود و ميانهء ايشان محاربات بسيار واقع شد . آخر الأمر ، ابو الفرج گريخته به غارى رفت و از غلامان خودش دو غلام اتّفاق نموده او را گرفته پيش منصور آوردند . منصور او را به اقبح وجوه به قتل رسانيد و ولايت كنانه تمامى مسخّر
--> ( 1 ) . وى ابو الحسن علىّ بن نصر است كه در سال سيصد و سى و پنج هجرى متولّد شد ، و در چهار صد و هشت هجرى از دنيا رفته است . زركلى در كتاب خود اخبار وى را آورده است ؛ - الأعلام ، ج 5 ، ص 181 . ( 2 ) . ابن أثير علّت خوف و فرار القادر باللّه را مربوط به توطئهاى مىداند كه خواهرش عليه او چيد و در زمان بيمارى الطايع به وى گفت كه هنگامى كه تو مريض بودى القادر تلاش در طلب خلافت مىكرد ؛ - الكامل ، ج 15 ، ص 183 . نيز ؛ - ابن خلدون ، العبر ، ج 2 ، ص 674 . ( 3 ) . الكامل : خواشاذه ؛ العبر : خواشاذه .